بیاد آن یگانه ی آواز که میهمان نواز بلای پانزده ساله است و زلف به دست باد قضا داده به امید سلامت او قامت دعا میبندیم و به بازیچه ی فراق میخندیم :
هوای وصل زمین گیر میکند ما را
مرور خاطره ها پیر میکند ما را
چرا توان گریز از مدار چشمت نیست
اگر نه زلف تو زنجیر میکند ما را
به بیگناهی اگر پیرهن گواه نشد
عزیز مصر چه تدبیر میکند مارا ؟
خراب باده سر از سجده بر نخواهد داشت
که خاک میکده تعمیر میکند ما را
ز خشک سالی خواب پریده هیچ مترس
بغیر اشک که تعبیر میکند ما را ؟
همینقدر بنویسم قلم بدست قضاست
که هر چه خواسته تحریر میکند ما را
امیر_عاملی